وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(1)
"سید مجتبی تهرانی" معروف به" نواب صفوی" در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است.
شهید عنوان "نواب صفوی" را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، ...
دانشمندی روحانی بود كه در اثر فشار حكومت رضاخان مجبور به ترك لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وكالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید.
مرحوم سید جواد در سال 1314 یا 15 در اثر مشاجره و درگیری لفظی با «داور» وزیر عدلیه ی رضاخان، غیرت علوی اش به جوش آمد و یك سیلی نثار وی كرد كه در اثر آن سه سال به زندان افتاد.
شهید پس از ورود به نجف اشرف، بدون كوچكترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب كتاب جهانی و كم نظیر الغدیر، آیت الله علامه امینی قدس سره برقرار كرد.
آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب درباره ی شهید می فرمایند:(2)
باید گفت كه اولین جرقه های انگیزش انقلابی اسلامی به وسیله ی نواب در من به وجود آمد و هیچ شكی ندارم كه اولین آتش را در دل ما نواب روشن كرد.
اعدام انقلابی كسروی و اعلام موجودیت فداییان اسلام
بعد از شهریور 1320 و فراگیر شدن جنگ جهانی دوم، ایران نیز گرفتار شرایط دشواری شد، از یك طرف مورد تجاوز متفقین قرار گرفت، و از طرف دیگر سود جویانی قلم به مزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می كردند و از طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طریق زور و قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلام انجام دهند.
«احمد كسروی» از جمله افرادی بود كه خط معارض و مهاجم علیه اسلام و تشیع را دنبال می كرد. او نه تنها در كتاب «شیعی گری» به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم علیهم السلام حمله می كرد، بلكه در كتاب های "صوفی گری"، "بهایی گری"، "مادی گری" و حتی "تاریخ مشروطیت"، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد.
نواب با كتاب های كسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت. كتاب ها را نزد علما برد و از آن ها نظر خواست. همه حكم به مهدور الدم بودن نویسنده ی كتاب ها دادند.
سید در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه ی كسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه ی شیعه علیهم السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید كه وی اصلاح پذیر نیست، آماده ی اجرای حكم الهی شد.
شهید نواب در هشتم اردیبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت الدوله به كسروی حمله كرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فداییان اسلام را طی یك اعلامیه ی رسمی با جمله ی هوالعزیز و تیتر « دین و انتقام» اعلام كرد و اعدام كسروی را پیگیری نمود.
نواب صفوی به تدریج با جاذبه ی خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نمود و امامی در 20 اسفند 1324، بر كسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه ی سرد و گرم قرار داد و چون فرشته ی قهر جانش را گرفت.
فداییان اسلام و مجریان حكم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی كسروی در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود.
بعد از سال 1327، كه جنبش ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و فعالیت گروه های مخالف رژیم علنی شد و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد «گس گلشاییان» گردید، رژیم استبدادی شاه برای این كه حتی اقلیت مخالفی نیز وارد مجلس نشود، توسط «هژیر» دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ی ترور شاه و دست داشتن آیت الله كاشانی در این ترور، ایشان را بازداشت و به لبنان تبعید كرد.
فداییان اسلام «هژیر» را اعدام انقلابی كردند و با نامزد نمودن آیت الله كاشانی و مصدق، گروه اقلیت دوباره به مجلس راه یافت.
با وجود این كه نواب میانه ی خوبی با ملی گراها نداشت، اما با توجه به رهبریت آیت الله كاشانی و به منظور وحدت مبارزات اسلامی و ملی، از همگامی و همراهی با آن ها دریغ نورزید.
اعدام انقلابی رزم آرا
رزم آرا نخست وزیر رژیم پهلوی و دست نشانده ی انگلستان، با ملی شدن صنعت نفت به شدت مخالفت می كرد و می گفت كه ملت ایران توانایی و لیاقت اداره ی این صنعت عظیم را ندارد و به عناوین مختلف در تصویب این قانون در مجلس شورای ملی كارشكنی می كرد.
در روز 16 اسفند 1329 زمانی كه اتومبیل رزم آرا جلوی مسجد امام (شاه سابق) توقف كرد و نخست وزیر جهت شركت در ختم آیت الله فیض قصد ورود به صحن مسجد را داشت، خلیل طهماسبی بی درنگ از پشت سر با شلیك سه گلوله او را از پای درآورد و خود نیز توسط مأموران دستگیر شد.
او در بازجویی می گوید:
« من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش
چون به فكر سوختن افتاده ای مردانه باش
بلی من طهماسبی هستم و باكی از كشته شدن ندارم، برای این كه خدای متعال می فرماید:
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
پس شما این را مسلم بدانید كسی كه شخصیتی را تشخیص داد خائن به دین و مملكت است ترس از كشته شدن ندارد. آن ها زنده اند. ما معتقد به این حقایق هستیم.»
قتل رزم آرا چنان وحشتی در دل رژیم انداخت كه دولت بعدی (حسین علاء) نتوانست با ملی شدن صنعت نفت مخالفتی نماید و مجبور به استعفا گردید و مجلس، مصدق را به نخست وزیری انتخاب كرد.
آیت الله كاشانی در مصاحبه ای در مورد قتل رزم آرا چنین اظهار نظر كرد:
«این عمل (هلاكت رزم آرا) به نفع ملت ایران بود و آن گلوله و ضربه، عالی ترین و مفیدترین ضربه ای بود كه به پیكر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد»
و در مصاحبه ای دیگر اظهار می دارد:
«... نخست وزیر مقتول در زمان حیات خود از منافع شركت نفت جنوب و سیاست استعماری انگلستان به شدت حمایت می كرد. چون عموم طبقات مردم ایران با تصمیم قطعی و خلل ناپذیری برای كوتاه كردن دست طمع سیاست استعماری نفت جنوب قیام كرده بودند، پافشاری رزم آرا برای مقاومت در مقابل افكار عمومی ملت ایران و حمایت از شركت نفت باعث خشم شدید و عمومی مردم ایران گردید و جوانی غیور، وطن پرست و متدین از میان مردم ایران برخاست و نخست وزیر بیگانه پرست را به جزای اعمال خود رسانید...(3)
در مرداد 1331، ماده ی واحدی به تصویب مجلس رسید كه چون خیانت حاجی علی رزم آرا بر ملت ایران ثابت گردیده، هرگاه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد به موجب این قانون مورد عفو قرار می گیرد.
بدین ترتیب در 23 آبان همان سال، طهماسبی پس از دو سال و اندی از زندان آزاد گردید.(4)
آیت الله كاشانی در پی آزادی شهید طهماسبی او را به عنوان «شمشیر برّان اسلام» و «مجری اراده و افكار ملت ایران» مورد ستایش قرار داد.(5)
پایان کار فداییان اسلام
فداییان اسلام از راه تشكیل جلسات تفسیر قرآن و اسلام شناسی بر اساس مكتب تشیع، به فعالیت خود ادامه می دادند و پرچم سبز و سفید خود را با كلمات زیبای «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله» آراسته بودند.
در آن موقع در دولت "حسین علاء" پیوستن ایران به پیمان بغداد مطرح بود كه در حقیقت ایران یكی از اقمار منطقه ی انگلیس و امریكا می شد. در 25 آبان كه علاء برای شركت در ختم مرحوم سید مصطفی كاشانی وارد مسجد امام (شاه سابق) شد توسط مظفر ذوالقدر که یکی از اعضای فداییان اسلام بود، هدف قرار گرفت اما گلوله به او اصابت نكرد و جان سالم به در برد.
در اول آذر 1334، نواب و خلیل طهماسبی و عبدالحسین واحدی و جمعی دیگر از فداییان اسلام دستگیر شدند و در یك محاكمه ی فرمایشی نواب، سید محمد واحدی، خلیل طهماسبی و مظفر ذوالقدر محكوم به اعدام و همگی در حالی كه اذان می گفتند، تیرباران شدند.
جمعیت فداییان اسلام و به خصوص رهبر آن، نواب صفوی و معاون او، سید عبدالحسین واحدی در تقویت و روی كار آمدن جبهه ی ملی و تصویب ملی شدن صنعت نفت ایران و انتخاب اعضای جبهه ی ملی به نمایندگی مجلس و بازگشت آیت الله كاشانی از تبعید، نقش اساسی داشتند و اگر قیام مسلحانه ی آن ها نمی بود و رژیم پهلوی از این جمعیت حساب نمی برد، هیچ یك از موارد یاد شده عملی نمی شد.
نامه ی شهید نواب صفوی به دكتر مصدق(6)
شهید قبل از كودتای 28 مرداد 1332، در نامه ای به دكتر مصدق او را از سقوط دولت با خبر کرد و به وی جهت اجرای احكام الهی هشدار داد.
«هو العزیز
آقای دكتر محمد مصدق نخست وزیر
پس از سلام،
شما و مملكت در سخت ترین سراشیب سقوط قرار گرفته اید. چنانچه احساس كرده و معتقد شده باشید كه نجاتبخش شما و مملكت، اجرای برنامه ی مقدس پیغمبر اكرم صلی الله علیه وآله می باشد و پس از تمام جریانات گذشته آماده ی اجرای احكام مقدس اسلام باشید، قول می دهم كه شما و مملكت را به یاری خدای توانا و به بركت اجرای احكام و تعالیم عالیه ی اسلام از هر بدبختی و سقوط و فسادی حفظ نموده، به منتهای عزت و سعادت معنوی و اقتصادی برسانم.»
8 شوال المكرم ه.ق 1372
30 خرداد ماه ه.ق 1332
شهید از زبان همسرش
خانم «نیرالسادات احتشام رضوی» چنین می گوید:
«... خدا رحمت كند، مادرش می فرمود: نواب یك استعداد خاصی داشت... این قدر استعدادش فوق العاده بود كه سالی دو كلاس می خواند.
بعد از اتمام دوران ابتدایی ، در دبیرستان صنعتی «ایران – آلمان» شروع به درس خواندن کرد... و در همان دوران تحصیل به نفع اسلام و علیه پهلوی مبارزه می كرد. او یك حالت مبارزه و یك روح با شهامتی داشت كه عجیب بود. در همان زمان، مجلس قانونی را تصویب كرد كه نواب مخالفت نمود و 1500 و 1600 نفر از دانش آموزان را جمع کرد و تظاهراتی را جلوی مجلس راه انداخت كه رژیم را واداشت تا درخواست فوق را بپذیرد. اما نواب و همراهانش پذیرش زبانی را كافی ندانستند و درخواست پذیرش مكتوب موضوع را کردند، لكن عوامل رژیم به جای پاسخ مثبت اقدام به تیراندازی نمودند كه در نتیجه یك نفر به شهادت رسید...
بعد از این كه دیپلم گرفت به آبادان رفت و وارد شركت نفت شد. آن جا كه كار می كردند یكی از متخصصین انگلیسی به یكی از كارگرها سیلی زد. آقای نواب بسیار برانگیخته شد و گفت:
وای بر شما كه یك كارگر ایرانی را یك انگلیسی بزند و همه سكوت كنند، در حالی كه آنان در كشور ما هستند و از منافع ما استفاده می كنند، و یك عده كارگر را علیه آنان جمع کرد. آن متخصص انگلیسی آمد و عذر خواهی کرد، ولی شهید نواب گفت، نه خیر باید قصاص بشود، كه این امر منجر به شورش گردید. آن گاه تصمیم گرفتند نواب را از بین ببرند كه دوستان نواب او را مخفیانه از بصره به عراق فرستادند.
نامه ی شهید به فرزند خویش
شهید در فروردین 1334، خطاب به فرزندش مهدی، این نامه را نوشت:
«فرزندم مهدی عزیز:
صفحه ی دلت باید آیینه ای باشد كه حقایق قرآنی در آن منعكس گردیده و از آن به قلوب دیگران رسیده، محیط شما و اجتماع دور و نزدیك شما را منور كند. این قرآن و آن صفحه ی دل پاك شما.
عبور از دریای آتش و خون!
بیمار بود و رنجور، با این همه ذرهّای ضعف و تردید در صدای همیشه محکم و قاطع او شنیده نمیشد و مهربانانه پذیرفته بود که با ما سخن بگوید. قاطعیت و ایمان بیتردید او، چون همیشه نگرانی و آشوب ناشی از یاوهگوییهای دشمنان دوستنما و دشمنان همیشگی این ملت خستگیناپذیر را از دل و جانمان دور ساخت و بار دیگر دریافتیم تا زمانی که متکی بر اراده و لطف الهی و ...
مجهز به تجربهها و ایمان بلا تردید چنین زنان و مردانی هستیم، شکست را در ما راهی نیست. با آرزوی شفای عاجل و سلامتی و شادمانی برای مجاهد نستوه، خانم حدیدچی (باغ) سخن را آغاز میکنیم.
نخستین بارقههای مبارزه با ستم، چه موقع در شما پدید آمد؟
کودکی بیش نبودم. شاید هفت یا هشت ساله، سالهای 25و 26 بود که احساس میکردم تفاوت بین کودکان محروم و آنان که از نعمات فراوان برخوردار هستند، عادلانه نیست. در دنیای کودکانه خود، تحلیل دقیق و درستی نداشتم، اما بسیار رنج میکشیدم و در پی یافتن پاسخی برای ستمهایی که به چشم میدیدم، بودم.
آیا با همان نگاه کودکانهتان، کاری هم میکردید؟
دائماً در تقلا و تلاش و پرسشگری بودم و پدرم وقتی این حالت را در من میدیدند، پیوسته مرا به واقعه عاشورا و قیام حضرت اباعبدالله(ع) ارجاع میدادند و من به تدریج، با تعمق در این رویداد عظیم، به تشخیص حقیقی ظلم ستیزی و مجاهدت در راه حق رسیدم.
از آموزشهای دینی خود بگویید.
من در شهر همدان به دنیا آمده و تحصیلات خود را از مکتب خانه آغاز کردهام، پدرم قرآن و نهجالبلاغه را به من آموختند و مرا با تاریخ اسلام آشنا ساختند. چهارده پانزده ساله بودم که ازدواج کردم و به تهران آمدم که تحصیلات دینی را آغاز کردم. ابتدا عربی خواندم و سپس به تحصیلات حوزوی پرداختم و تا سطح ادامه دادم.
اساتید شما چه کسانی بودند؟
آیتالله سعیدی و سید مجتبی صالحی خوانساری و بسیاری دیگر.
مبارزات سیاسی را از چه زمانی آغاز گردید؟
در طی تحصیل، در حالی که همچنان دغدغه مبارزه علیه کسانی که مردم را به فقر و فساد میکشاندند در من وجود داشت، با هدایت آیتالله سعیدی، فعالیتهای جدی خود را شروع کردم.
آیا با جریانات دانشجویی هم همکاری داشتید؟
بله با دانشجویان مبارزه دانشگاه تهران، دانشگاه ملی (شهید بهشتی)، دانشگاه آریامهر (صنعتیشریف) همراهی داشتم.
چه سالی و چگونه دستگیر شدید؟
پس از شهادت آیتالله سعیدی، در سال 1352، توسط ساواک تحت تعقیب قرار گرفتم و دستگیر شدم.
به کدام زندان برده شدید؟
مرا مستقیماً به کمیته مشترک ضدخرابکاری بردند و انواع شکنجهها را در مورد من اعمال کردند که در خاطراتم نوشتهام و ذکر آنها برایم آزاردهنده است.
بازجوها و شکنجهگران چه کسانی بودند؟
منوچهری، عضدی و تهرانی
مهمترین دغدغه شما در زندان چه بود؟
مبارزه با افکار مارکسیستها که به ویژه پس از تغییرات ایدئولوژیک سال 54، ضربات هولناکی بر پیکر مبارزان وارد آورده بودند.
چه موقع آزاد شدید و اقدام بعدی شما چه بود؟
در سال 53 از زندان آزاد شدم و برای ادامه مبارزه به خارج از کشور رفتم و در پایگاههای نظامی واقع در مرز سوریه و لبنان، آموزشهای رزمی و چریکی دیدم و زیر نظر شهید محمد منتظری، همراه با روحانیت مبارز، علیه رژیم شاه به مبارزه پرداختم.
از ملاقات خود با امام (ره) در نجف صحبت کنید.
هنگامی که پس از تحمل شکنجههای دردناک به حضور امام (ره) رسیدم، نمیخواستم همه مصائبی را که از سرگذرانده بودم برای ایشان بیان کنم تا خاطر ایشان مکدّر شود، اما امام (ره) با آن بصیرت و علم الهی خود، همه چیز را میدانستند و کاملاً در جریان امور قرار داشتند.
بسیاری از مبارزان، با توجه به فشارها و محدودیتهای شدید رژیم، وقوع انقلاب را قریبالوقوع نمیدانستند. نظر امام (ره) در این باره چه بود؟
هنگامی که در سالهای 53 و 54 به حضور ایشان میرسیدم، با قلبی مطمئن و آرامشی الهی میفرمودند که نصرت بسیار نزدیک است. ایشان به پیروزی قاطع ملت ایران در برابر رژیم شاه، ایمان داشتند و تردیدها و شبهات دیگران را در خاطر مبارک ایشان راهی نبود.
آیا امام (ره) در جریان کامل وضعیت زندانیان سیاسی بودند؟
بله، اخبار از طرق مختلف به حاج احمد آقا و سپس به امام میرسید. سربازان فدایی امام (ره)، اعم از زن و مرد، در اقصی نقاط کشور و به شکلی کاملاً محرمانه و از سراخلاص، گوش به فرمان ایشان بودند. اخبار و اطلاعات را از طرق مختلف به ایشان میرساندند و کمکهای مالی و معنوی را در ارتباط با زندانیان و خانوادههای آنان، دریافت میکردند.
مورد خاصی را به خاطر دارید؟
بله، مثلاً پیرزنی بود که اقامت عراق را داشت. شش ماه در آنجا زندگی میکرد و شش ماه به ایران میآمد. او بیآنکه ذرّهای توجه کسی را جلب کند، پیامها و کمکها را میآورد و میبرد و رژیم هرگز تصورش را هم نمیکرد که او در این رفت و آمدهای ساده، یکی از مهمترین و بزرگترین نقشها را در حفظ ارتباط امام (ره) با مبارزین داخل کشور دارد.
گروهی معتقدند که مبارزات مسلحانه برخی از گروهها در سالهای 49 و 50، رژیم را بهشدت تجهیز و فشار آن را علیه مبارزین، تشدید کرد و سیر مبارزه را عقب انداخت. آیا شما همچنین تصوری دارید؟
به هیچوجه، مبارزه مسلحانهای که با درایت و برنامهریزی صورت میپذیرد و به ویژه، با دستور و فتوای مرجع تقلید انجام میگیرد، یک ضرورت است، همچنان که در مورد اعدامهای انقلابی ای که فداییان اسلام انجام دادند، چنین بود و مسیر تاریخ را تغییر داد. آن چیزی که مورد انتقاد همه، از جمله مبارزان دوران ستمشاهی است، ترورهای کور و بدون اتکا بر آرمان اصیل اسلامی و بیتوجه به فرامین مرجعیت است. شیوه مبارزه را مرجع است که تعیین و تأیید میکند و فرد مبارز، در واقع سرباز اسلام و گوش به فرمان مرجع خویش است. این اوست که شیوه مبارزه را تأیید میکند و برنامه را مشخص میسازد. به اعتقاد من صحّت و اصالت هدف است که اهمیت دارد، و گرنه شیوهها با توجه به اقتضائات زمان تغییر میکنند.
از فداییان اسلام و شیوه مبارزاتی آنان نام ببرید. آیا خاطرهای از آنها و مخصوصاً مرحوم نواب به یاد دارید؟
من آن خاطره شیرین را از ایشان شنیدهام که روزی مریدان همبند ایشان تصمیم میگیرند برای حفظ سلامتی مرحوم نواب که در اثر اعتصاب غذا، ضعیف شده بودند، غذای خود را به ایشان بدهند. قضیه از این قراربود بوده که ظاهراً به تعداد آنها سیبزمینی پخته وجود داشته، اما یک عدد تخممرغ بیشتر نداشتهاند. آنها تصمیم میگیرند نفری یک سیبزمینی بخورند و تخممرغ را برای ایشان بگذارند. مرحوم نواب متوجه میشوند و تخممرغ را به تعداد افراد که ظاهراً 29تا 30 نفر بودهاند تقسیم میکنند و تا وقتی که آنها سهم خود را برنمیدارند، سهم خود را نمیخورند.
پس از هجرت امام (ره) به پاریس، شما چه کردید؟
در آنجا به خیل یاران ایشان پیوستم و وظایف اندرونی بیتامام را به عهده گرفتم.
گروهکهایی که به پاریس میآمدند چه میخواستند و برخورد امام (ره) با ایشان چگونه بود؟
یادم هست که از سازمان منافقین فردی به نام روشن روان همدانی و عدهای دیگر که نامشان را به یاد ندارم، نزد احمد آقا آمدند و خواستند که کمک کنند و در هر حال آنجا باشند. حاج احمد آقا وظیفه پیاده کردن متن سخنرانیهای امام از نوار را به عهده آنها گذاشتند که البته نپذیرفتند...
برخورد امام با زندانیان سیاسی پس از انقلاب چه بود؟
من در جریان مستقیم امر نبودم، ولی با توجه به انتصابات امام (ره) و سپردن امور به دست افراد ذیصلاحیت، مطمئناً امام (ره) در جریان کامل اموربوده و طبق قوانین و احکام شرع، نظارت دقیق داشتهاند.
از اینکه به رغم بیماری و کسالت، وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، سپاسگزاریم، با این امید که به هنگام تدوین یادنامه شهید آیتالله سعیدی، از خاطرات ارزشمند شما بهره بگیریم.
من هم سپاسگزارم و امیدوارم ملت ایران و به خصوص جوانها بدانند که این انقلاب از دریای آتش و خون عبور کرده و به پایمردی مردان و زنان جانبازی که از هیچچیز دریغ نکردند به دست آنها رسیده است و متوجه باشند که امپریالیسم جهانی، اینک با تمام قوا، علیه حیثیت، تمامیت ارضی، استقلال و دین ما متحد شده، اما از این واقعیت غافل است که مردم مسلمان ایران، با تکیه بر مکتب فخیم و بلند اسلام و به پیروی از رهبری و با پشتوانه سالها مبارزه و جهاد، همچون هماره تاریخ، استوار و نستوه خواهد ایستاد و در راه حفظ دین و استقلال خود، لحظهای از پای نخواهد نشست. در ماجرای انرژی هستهای نیز که این روزها دستاویز غرب برای مبارزه با ملت ما قرار گرفته است، بیتردید پیروزی از آن کسانی است که به امداد و فرجالهی اعتقاد دارند و جز رضایت حق و ادای تکلیف، به هیچچیز نمیاندیشند. روحیه شهادتطلبی و پافشاری بر ادای وظیفه و پیروی از ولیفقیه و پایبندی به آیین جاودانه اسلام، دقیقاً همان چیزی است که غرب از آن غافل است و عمق و گستره آن را نمیشناسد و من تردید ندارم که باز هم تودهنی لازم را از این ملت شهیدپرور و بزرگ خواهد خورد.
يکي از برکات انقلاب اسلامي و نهضت امام خميني را بايد تغيير سياست ايران در برابر ابرقدرتها دانست. ايران کشوري بود وابسته و جز اقمار بلوک غرب اما در همسايگي با ابرقدرت شرق و همين موقعيت جغرافيايي و ژئوپوليتيکي براي غرب و شرق آنرا از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار کرده بود. اين بماند که ... در سالهاي دور حتي قدرتهاي موجود آن روز ايران را به سه قسمت تقسيم کرده بود، قسمتي از شمال تا ميانه ايران زير نفوذ روسيه و منطقه اي از جنوب تا ميانه وابسته بود به آنچه امروز به جهان غرب موسوم شده است. آن روز انگليسي ها منشاء قدرت بودند، و قسمت ميانه ايران به منطقه بي طرف موسو م بود. از همان گذشته هاي دور، دو قدرت برتر جهان به ايران چشم دوخته و هرگز از آن غافل نبودند. براي برخي افراد مغرض نتايج بدست آمده از استقلال ايران کاري عادي يا ساده است و حتي گامي فراتر از آن، معتقدند کاري نشده است. لازم است به تحليل سخنان معاون پارلمان روسيه آقاي الکساندر ونگر وفسکي در سالهاي 73-1372بپردازيم بلکه حداقل کينه ورزان به استناد اقرار سخنان ايشان اندکي به جاده هدايت نزديکتر شوند. مي دانيم که روسيه يکي از قدرتهايي بود که در ايران نفوذ و جايگاهي خاص داشت. اگر محمدرضا پهلوي به نحوي روسيه را راضي نمي کرد و بگونه اي با او کنار نمي آمد، هرگز نمي گذاشت و اجازه نمي داد کنار گوش رهبران کرملين با وجود چند هزار کيلومتر مرز مشترک آبي - خاکي، ايران پايگاه امريکا باشد. معتقدم تقسيم بندي دو بلوک و دو ابرقدرت آن روز در جهان با توافق ضمني يکديگر انجام مي گرفت.اصولا شوروي چندان خوشحال نبود که يکي از بزرگترين همسايگانش در اختيار امريکا باشد. البته هر دو ابرقدرت سعي داشتند در مراکز حساس ايران عوامل و نيروهايي را حتي در نقش جاسوس و غيره وارد کنند. بخصوص نسلي که در آغاز دهه سوم انقلاب در اوج جواني است بايد بداند که حتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تثبيت نظام اسلامي و فعاليت ارگانهاي سياسي - حقوقي و فرهنگي کشور وقتي ايران تصميم گرفت گازي را که مجاني به روسيه ارسال مي شد ببندد، براي روسيه بسيار ناخوشايند بود و نمي توانست واقعيت استقلال خواهي و مستقل زيستي ايرانيان را درک کند. تا چه رسد به اينکه دولتمردان ايراني حتي خواهان فروش گاز باشند و روسيه اي که ساليان سال گاز ايران را مجاني مي برد. اينک به ازاي گاز، وجهي پرداخت کند. اصولا روسيه خيلي کندتر و با درنگ و تامل بيشتر از غرب به طرح و قبول برخي از واقعيات جهان اقرار مي کند از نظر صاحب اين قلم اين سخنان آقاي الکساندرو نگروفسکي بيشتر يک اعتراف و اقرار بزرگ تاريخي است تا يک مصاحبه عادي و تعارفاتي. نخست عين سخنان ايشان را مي آوريم و پس از آنان به نکاتي از متن مصاحبه ايشان مي پردازيم: مسکو - خبرگزاري جمهوري اسلامي: معاون دوماي روسيه ضمن تاکيد بر لزوم گسترش روابط دوستانه اين کشور با جمهوري اسلامي ايران براي خنثي کردن توطئه هاي بين المللي امريکا تصريح کرد، ايران بزرگترين و با حيثيت ترين کشور منطقه در آخر قرن جاري است. الکساندر و نگروفسکي در گفتگوي اختصاصي باخبرگزاري جمهوري اسلامي در مسکو از ايران به عنوان يکي از مراکز عمده ژئوپوليتيکي آسيا نام برد و تاکيد کرد " آنچه در ايران به وقوع مي پيوندند مي تواند تاثير بسيار عظيمي در اروپا و آسيا داشته باشد." وي اعتراف کرد انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره) بر قسمتهاي زيادي از شوروي سابق که قبلا زير نفوذ کمونيسم بود تاثير فراواني گذاشته است. ونگروفسکي از جنگ عراق عليه ايران به عنوان توطئه مشترک رژيم صهيونيستي و حکومت کمونيستي شوروي سابق عليه جمهوري اسلامي ايران نام برد و يادآور شد تضعيف عراق و ايران به نفع آنها بود. وي با تاکيد بر اينکه ايران براي روسيه جديد اهميت فراواني دارد، افزود ما پس از خروج سربازان ارتش سرخ از افغانستان نزديک شدن جهان اسلام به سر حدات روسيه و تلاش امريکا براي تاثير بر نقشه ژئوپوليتيک آرزو داريم دولت دوستي چون جمهوري اسلامي ايران که مي تواند ضامن ثبات منطقه و حلال برخي از مشکلات فعلي جهان باشد داشته باشيم. کشوري که از جهاتي زير سلطه شوروي سابق بوده است، اينکه بجايي رسيده است که روسيه روي نزديک شدن جهان اسلام (بخصوص ايران) به سر حدات کشورش حساب کند. بي ترديد معاون پارلمان روسيه فردي نبوده است که از روي بي تجربگي اين حرفها را بزند، چنين افرادي که در موضع اجرايي بالا در کشور قدرتمندي چون روسيه قرار دارند همه حرفهايشان حسابشده و معقولانه است. وي اعتراف کرد انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره) بر قسمتهاي زيادي از شوروي سابق که قبلا زير نفوذ کمونيسم بود تاثير فراواني گذاشته است اعتراف به نفوذ و تاثير انقلاب اسلامي در قسمتهايي از شوروي سابق، آنهم در منطقه اي که پيش از شصت سال نام و نشان اسلام و قرآن را در آن ممنوع کرده بودند، حتي از تاثير انقلاب اسلامي بر آسيا و امريکا سخن مي راند. آقاي ونگروفکسي ضمن اقرار به استقلال ايران، وجود ايران را براي حل مشکلات منطقه ثابت نقش و نفوذ مي داند. بي ترديد اين سخنان و صدها نمونه ديگر از شخصيت هاي معروف جهان مبني بر عظمت و استقلال انقلاب اسلامي همه به رهبري حکيمانه حضرت امام خميني برمي گردد. امام همواره در سخنان و رهنمودها و ملاقاتهايشان با سران و نمايندگان روسيه و بعدها کشورهاي تازه استقلال يافته به تفکر و نظام سلطه جوي شوروي اشاره مي کرد. يکي از متفکران آزادانديش که به مطالعه نسبتا خوبي پيرامون امام و تاريخ نهضت اسلامي ايران، بخصوص با تکيه و تاکيد بر منابع ايراني پرداخته است نتيجه تحقيق و پژوهش و شگفت زدگي خويش را در مقايسه با ساير انقلابهاي معاصر جهان چنين بازگو مي کند: آقاي احمد هوبر، اهل سوئيس: "هنگامي که من از سال 79 - 1978 (57 - 1356) شروع به مطالعه درباره امام خميني بخصوص از منابع ايراني کردم مطلقا شگفت زده شدم؛ چرا که امام خميني اولين رهبر مذهبي در قرن ماست که انقلابي را به وجود آورد که همزمان سه وجهه مذهبي، سياسي و فرهنگي را در خود جمع کرده است. تمام انقلابيون قرن ما - شما در اين زمينه هر رهبر انقلابي را مي توانيد نام ببريد: نظير لنين، مائوتسه تونگ يا آدولف هيتلر! و موسوليني - يک انقلاب سياسي و اجتماعي را به وجود آوردند؛ اما از نظر مذهب افرادي غيرمذهبي، و در حقيقت بويي از مذهب نبرده بودند و واقعا کافر بودند؛ در صورتيکه امام خميني اولين رهبر انقلابي بود که برايش دين، سياست و فرهنگ از هم جدا نبود و اين احتمالا دليل موفقيت شايان انقلاب اسلامي ايران است، و به همين دليل نيز ادامه خواهد يافت. اما انقلابهاي ديگر نتواستند دوام بياورند. انقلاب نژادي هيتلر و يا موسوليني از بين رفت و مي دانيم که انقلاب روسيه نيز امروز يک پديده مرده، فاسد و کاملا ارتجاعي شده است و اکنون کشور شوروي همه چيز هست الا آن چيزي که مردم و انقلابيون روسيه در 1917 به آن اميد بسته بودند. انقلاب چين نيز هم اکنون مشغول وارد کردن روشهاي امريکايي است و قصد بازگشت به سيستم سرمايه داري را دارد و اين انقلاب، يعني مائوئيسم، نيز به پايان خود رسيد؛ در صورتيکه انقلاب اسلامي مبناي کاملا متفاوتي دارد و اين ثمره کار، منحصر به امام خميني بود.
مورد ديگري که نسبت به آن در مورد امام شگفت زده هستم آن است که او مرد سالخورده اي است. اگر شما نگاهي به رهبران انقلابي قرن ما بيفکنيد خواهيد ديد که همگي آنها جوان و يا ميانسال بوده اند، اما امام خميني در زمان پيروزي انقلاب مرد سالخورده اي بود که بخش عظيمي از زندگيش را پشت سر گذارده بود و مسئله شگفت انگيز اينکه اين مرد کهنسال طوري نسل جوان را در سرتاسر دنيا تحت تاثير قرار داده که تاکنون و يا لااقل در طول 200 تا 300 سال اخير سابقه نداشته است، و اين کاملا خارق العاده است؛ و چرا امام خميني توانست اين کار را انجام دهد، به خاطر اينکه همانطور که من درباره او شنيده و يا در کتابهايي که غربيها منتشر مي کنند خوانده ام - و آنها به هيچوجه با انقلاب اسلامي دوست نيستند - تمام آنها گفته اند که امام خميني يک شخصيت منحصر به فرد و کامل است. او مردي است که نه تنها از ارزشهاي بزرگ اخلاقي شخصيتي متقي و عميق مذهبي، برخوردار است، بلکه مردي عالم و دانشمند نيز هست و از بسياري از مسائل مطلع است. او تنها يک عالم مذهبي و مطلع در امور مذهبي نيست، بلکه در زمينه هاي ديگر نيز نظير سياست اطلاعات وسيعي دارد؛ و به همين دليل است که او توانست جلوي شاه بايستد و با او مخالفت کند؛ چرا که نه تنها عقيده و ايمان مذهبي و احساسات عميق اسلامي اش به او در مبارزه و غلبه بر شاه کمک کرد، بلکه دانش سياسي، اجتماعي و اقتصادي او نيز در اين راه کمک بزرگي بود. اينها دلايلي هستند که به نظر من امام خميني فردي شگفت انگيز است و به نظر من کاري که کرده بعد از او نيز براي مدتهاي طولاني ادامه خواهد يافت. " ادامه دارد... |
منابع

